..::خدایا عاشقم عاشقترم کن سراپا اتشم خاکسترم کن::..

گاهی برای زیستن یک لحظه لایق می شوم

 

آن وقت در دستان تو دشت شقایق می شوم

 

در موج و طوفان دلم وقتیکه تو گم می شوی

 

دریا نورد خسته ای دنبال قایق می شوم

 

قول شرف هم می دهم حتی قسم هم می خورم

 

من در نگاه مست تو از خویش فارق می شوم

 

یک مصرع بی قافیه در پرسش چشمان توست

 

باور بکن در پاسخت بیت موافق می شوم

 

فرقی ندارد عاقلم دیوانه ام این را بدان

 

بر چشمهای عاشقت صد بار عاشق می شوم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط mina نظرات () |

ما فقط ادعا می‌کنیم. چون نمی‌توانیم هیچ وقت درباره هیچ چیز با قطعیت رای صادر کنیم. وقتی بحث به کیفیت روزمرگی‌های هرچند تکراری‌مان هم برسد، باز هم نمی‌توانیم با اطمینان حرفی بزنیم. ما زیاد اشتباه می‌کنیم؛ نشانی این اشتباه‌ها را هم می‌توان از چشمانی گرفت که هر قدر هم که بخواهند، نمی‌توانند اشتباه را بپذیرند… همین نگاه‌ها را که در کوچه و خیابان‌های شهر دنبال کنیم، خواهیم دید که هرگز خبری از نشاط موعود در آن‌ها نیست. این درست همان جایی است که دیگر مجبور می‌شویم به جبر روزگار حقیقت را بپذیریم. هر چند هیچ ترازوی دقیقی هرگز نمی‌تواند کیفیت زندگی را اندازه گیری کند، با این همه اما راز نگاه‌ها می‌توانند خیلی از حقایق را برایمان روشن کنند. به حساب همین چشم‌ها و نگاه‌های شهرمان است که نمی‌توانیم خودمان را در میان مردمان شاد دنیا بیابیم و دلمان را به این خوشی، خوش کنیم. در مقابل اما 10 شهر دیگر وجود دارند که نام شادترین شهر‌های دنیا را روی پیشانی‌شان دارند. این شهر‌ها در واقع بعد از انجام تحقیقی آن لاین از بیش از ده هزار نفر شرکت کننده از 20 کشور جهان شناسایی شده و در مجله معتبر فوربس معرفی شده اند. این تحقیق را موسسه ای به نام Gfk Custom Research انجام داده است . جالب اما در این میان این است که در میان ده شهر شاد دنیا هیچ نشانی از هیچ کدام از شهر‌های آسیایی نیست. انگار شرق همیشه غرق در خود است و با شادی میانه ای ندارد. با این اوصاف شاید بتوانیم بگوییم که شادترین مردم دنیا در کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی می‌کنند. درست به همین دلیل هم هست که معمولا یک سر سفر‌های تفریحی به این کشور‌ها و شاید یکی از همین ده شهر ختم می‌شود. حالا دیگر احتمالا به قدر کافی برای شناختن این شهر‌ها علاقه‌مند شده اید. اگر این طور است می‌توانید شادترین شهر‌های دنیا را بشناسید: ریودوژانیرو- برزیل شاید برای اغلب ما جالب باشد که بدانیم شادترین شهر دنیا دومین شهر بزرگ آمریکای جنوبی هم به حساب می‌آید. برزیل همیشه به خاطر کیفیت بالای زندگی در دنیا شناخته می‌شود. اگر به این موضوع مردم شاد آن را که هر بهانه کوچکی میهمانی می‌دهند و دور هم جمع می‌شوند اضافه کنیم،‌ دلیل قرار گرفتن ریودوژانیرو در جایگاه اول فهرست شادترین شهر‌های دنیا را به خوبی متوجه می‌شویم. با تمام این‌ها اما وجود کارناوال‌هایی که هر سال در این شهر به پا می‌شوند هم دلیل دیگری برای شاد بودن مردم این شهر می‌تواند باشد. البته وجود طبیعت سازگار را هم در این میان نباید فراموش کرد. سیدنی – استرالیا یک بندر زیبا با آب و هوای مطبوع که می‌تواند به تنهایی برای جذب گردشگران کافی باشد. با این حال اما رفتار دوستانه و مهمان نواز مردم این شهر که اغلب شب‌ها را کنار هم به تهیه کباب و خوردن آن مشغولند همراه با تصاویر به یاد ماندنی از تالار اپرای آن حضور شادی در این شهر را تضمین می‌کند. بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که این شهر تمام مشخصات لازم برای قانع کردن افراد برای سفر به آن را دارد. بارسلونا- اسپانیا آب و هوای گرم و مدیترانه ای، فرهنگ پرنشاط و زنده در میان مردم و البته یکی از بهترین تیم‌های فوتبال دنیا؛ نظرتان چیست؟ احتمالا شما هم با ما موافقید که این ویژگی‌ها برای داشتن زندگی شاد در این شهر کاملا قابل توجه هستند. شاید کارشناسان موسسه تحقیقاتی Gfk Custom Research با همین تفکر این شهر را به عنوان شهر مدیترانه ای کلاسیک معرفی کرده‌اند. البته اگر جزو طرفداران تیم فوتبال این شهر هستید که دیگر چندان لازم به تعریف ما نیست و احتمالا خودتان به قدر کافی شیفته آن هستید. آمستر دام- هلند گویا طرفدران فوتبال حرفه ای قرار است بیشترین خواننده این مطلب باشند، هر چه باشد آمستردام برای خیلی‌ها یادآور تیم فوتبال مشهور این شهر با نام آژاکس است. البته برای آن‌هایی که به تاریخ علاقه مندند آمستردام که زمانی یک مرکز تجاری مهم در دنیا به حساب می‌آمده این روزها یک کلان شهر مدرن در اروپاست. البته این شهر به خاطر جمعیت جوانش که حضور شادی در آن را تثبیت می‌کنند هم در میان کشورهای اروپایی شناخته می‌شود. از همه این‌ها گذشته دیگر هر کسی با شنیدن نام کشور هلند و پایتخت آن به یاد گل‌های منحصر به فرد و زیبای آن می‌‌افتد و رویای حضور در یکی از نمایش گاه‌های بزرگ گل آن را در سرش می‌پروراند. ملبورن- استرالیا دومین شهر بزرگ استرالیاست که در کنار آب و هوای خوبش، در دنیا به عنوان مرکز هنر و آموزش شناخته می‌شود. البته مردم خونگرم و شاد این شهر هم دلیل دیگری برای خاطره شدن این شهر در ذهن آن‌هایی است که حتی یک بار به آن سفر کرده اند. به عقیده بسیاری این شهر تجسم واقعی این تفکر است که یک شهر بزرگ و تجاری با تمام مشغولیات بزرگ و کوچکش می‌تواند همزمان فضای مناسبی برای مردمان شادش هم بوده و نظر مردم دیگر در شهر‌های دیگر دنیا را هم به خودش جلب کند. مادرید- اسپانیا پایتخت و بزرگ‌ترین شهر کشور اسپانیا برای هر کسی در هر گوشه ای از این دنیای بزرگ یاد آور یک رویای دوست داشتنی است، حتی برای آن‌هایی که این شهر را هرگز ندیده اند. با این همه فرهنگ غنی و زنده اسپانیا در میان مردم این شهر کاملا وجود داشته و حس می‌شود. از نظر کارشناسان اما این شهر یکی از بالاترین استاندارد‌های زندگی را در میان شهر‌های دیگر اروپا دارد و به این دلیل حتی مورد توجه مردم کشور‌های اروپایی هم قرار دارد. این در حالی است که از نظر گردشگرانی که حتی یک بار هم به این شهر رفته اند، مادرید همیشه چیزی برای سورپرایز کردن افراد مختلف دارد که می‌تواند آن‌ها را هیجان زده کند. سانفرانسیسکو- ایالات متحده آمریکا یک شهر نه چندان نزدیک در آمریکا که از نظر گردشگران مختلف از کشور‌های متفاوت شادترین شهر این کشور در میان شهر‌های بزرگ این کشور است. در واقع اگر چه این شهر آب و هوای معمولی داشته و مکان دیدنی شناخته شده ای ندارد اما به خاطر امکانات مناسب و مردم خوش برخورد آن برای اغلب افراد شناخته شده است. به این ترتیب سانفرانسیسکو همیشه به خاطر داشتن مردمانی خوش گذران در میان شادترین شهر‌های دنیا قرار دارد. رم- ایتالیا پایتخت ایتالیا در واقع محل تلاقی تاریخ باستانی این کشور با ظرافت مدرنیته و پیشرفتگی آن است که درست به همین دلیل هم در میان مردم دیگر کشور‌های جهان دوست داشتنی شده است. مردم این کشور یکی از طرفداران پر و پا قرص لباس‌های مد روز، طراحی‌های مدرن و معماری زیبا هستند. تصویری که این مردم در ذهن مردم دنیا دارند در حقیقت تجسم واقعی افرادی شاد و سرحال و همیشه آماده برای میهمانی‌های مختلف است که می‌تواند برای اغلب افراد جالب توجه باشد. پاریس- فرانسه این شهر از نظر اغلب افراد دنیا یکی از محبوب‌ترین شهر‌های جهان است. دلیل این موضوع هم معمولا به تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات زنده این کشور که در پایتختش مجسم شده، بر می‌گردد. در نظر‌سنجی‌های مختلفی که انجام می‌شود مردم کشور‌های مختلف اغلب از این شهر به عنوان شهری زیبا، دوست داشتنی و البته شاد یاد می‌کنند که هر کسی آرزوی سفر به آن را در سر دارد. بوینس آیرس- آرژانتین بزرگ‌ترین شهر آرژانتین شاید تنها با تفاوت بسیار اندکی از شادترین شهر دنیا یعنی ریودوژانیرو جایگاه دهمین شهر شاد دنیا را در اختیار گرفته است، یکی از شناخته شده‌ترین شهر‌های آمریکای لاتین که به عقیده اغلب بازدید کنندگانش شادی و نشاط در تمام کوچه‌ها و خیابان‌های آن جاری و محسوس است. این شهر با وجود آن که از طبیعت چندان متفاوتی بهره نمی‌برد اما معمولا به خاطر تضمین خوش گذرانی گردشگرانش نظر اغلب افراد از کشور‌های مختلف دنیا را به خودش جلب می‌کند.
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند


2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند


-11در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

13- یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق


14- برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

15- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"
16- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

17- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

18- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

19- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند



2۰- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

۲۱- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

2۲- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

2۳- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند


2۴- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

۲۵- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

۲۶- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٦ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط mina نظرات () |

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در  انتظار او بود:

 

- سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما چه سوالی؟

- بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط می خواهم بدانم.

- اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت:

می شود به من ۱۰ دلار قرض بدهید؟

مرد عصبانی شد و گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال فقط این بود که پولی برای خریدن

یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملا در اشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن

که چرا اینقدر خودخواه هستی.من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت

ندارم.پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور به خود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از

من چنین سوالاتی کند؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار

کرده شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه

خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

-  خوابی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی

هایم را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ دلاری که خواسته بودی.پسر کوچولو خندید، و فریاد زد:

متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه

خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخ داد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم .

آیا می توانم یک ساعت از کار شما بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام

خوردن با شما را خیلی دوست دارم...!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۳ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»

همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

 

گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی آنها در امان باشیم

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۱ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر هابیل جوابش کرد :نه ، هرگز همسری ام را سزاوار نیستی ، تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی . خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را . به پدرت پشت کردی ، به پیمانش و پیامش نیز.

غرورت ، غرقت کرد. دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها !

پسر نوح گفت:اما آن که غرق می شود ، خدا را خالصانه تر صدا می زند ، تا آن که بر کشتی سوار است . من خدایم را لابلای توفان یافتم،در دل مرگ و سهمگینی سیل.

دختر هابیل گفت : ایمان، پیش از واقعه به کار می آید. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی ،هر کفری بدل به ایمان می شود. آن چه تو به آن رسیدی ، ایمان به اختیار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.

پسر نوح گفت :آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدایی کجدار و مریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. اما من آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم. خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد.

دختر هابیل گفت:باری، تو سرکشی کردی و گناهکاری . گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.پسر نوح خندید و خندید و خندید و گفت :شاید آنکه جسارت عصیان دارد ، شجاعت توبه نیز داشته باشد.شاید آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و گفت:شاید. شاید پرهیزگاری من به ترس و تردید آغشته باشد. اما نام عصیان تو دلیری نبود.دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر. مجال آزمون و خطا این همه نیست.

پسر نوح گفت :به این درخت نگاه کن.به شاخه هایش. پیش از آنکه دستهای درخت به نور برسند، پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند . گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد. گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت.

من اینگونه به خدا رسیدم. راه من اما راه خوبی نیست .راه تو زیباتر است ، راه تو مطمئن تر است.

پسر نوح این را گفت و رفت.دختر هابیل تا دور دستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود میگوید:آیا همسریش را سزاوار بودم!

" برگرفته از کتاب من هشتمین آن هفت نفرم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۱ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

شیشه ای می شکند

یک نفر می پرسد  که چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید  شاید این رفع بلاست.

یک نفر زمزمه کرد باد سرد وحشی، مثل یک کودک شیطان آمد.  
شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد  

تکه ای بر می داشت مرهمی بر دل تنگم می شد  اما امشب دیدم  
هیچ ﮐس هیچ نگفت غصه ام را نشنید  

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هیچ ﮐس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

مراقب :موجودی ستم کارو ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و
باقی حواس را هم دارد / سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سرجلسه ایفا می کند /
گالری ضد حال / موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم شما چطور ؟ / یک
نوع تله موش زنده

 

روز امتحان :روزی که در ان خورشید طلوع نمیکند / زمانی برای
جفتک زدن اسب ها /لحظه ای که در آن دانشجو میخواهد سر به تن عالم و آدم نباشد /
روز شغال / روزی که در ان نگاه ها عمیق میشوند / روز لبخند های استراتژیک /
روزی که در آن دوست و دشمن باهم به و در کنار هم به قربانگاه می روند

 

نمره : تبلور میزان دانش / مهارت و دودره بازی دانشجو / بهانه
ای همیشگی برای اعتراض / وسیله ای که استاد با آن چه ها که نمی کند !!!

 

سوال :یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو / کلمات نفرت انگیزی که
به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو
فرو می روند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند / و لو
رفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی می شود / انواع مختلف ان از تشریحی ،
سیانوری،تستی ،گوگوری مگوری متغیر است .

 

استاد :

منبع علم / ژنراتور دانش / نیروگاه انسانیت /تبلور دانایی / کوه توانایی / مایه
افتخار ما / بابا تو دیگه کی هستی ترین موجد عالم / خود صفا /انده وفا / دارنده
انواع واقسام شفا / ضد جفا / یاری گر ضعفا / معلم الخلفا ....

 

تقلب :

یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده
آخرو عاقبت خوش و خرمی دارد / نوعی هلوبرو تو گلو که با توجه به درجه درایت و
تیزی استاد و مراقبان نوع هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موزو
عشق و حال متغیر باشد / بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم میشود / یک نوع
وسیله درس پاس کن نا مشروع

 

 

شب امتحان :شب ظلمانی یلدا / شبی که در آن نسکافه و قهوه از
والیوم دو هم خواب آورتر می شوند / در این شب

 

دانشجو
تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند / یک نوع زلزله در
میان ایام سال / شب چشمهای پف کرده و دهان کف کرده / شب رقص و پای کوبی کلمات
جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو

 

جزوه :یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابرو باد و مه و
خورشید و اینادانشجو
را به سمت پاس شدن درس هل می دهند / چکیده دانش
تاریخ مصرف گذشته استاد / وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می
شود / تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان / قوت قلبی که در آخر
آفت قلب می شود
 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:


به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را


و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را


و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را


و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٧ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط mina نظرات () |

من یقین دارم که برگ

 کاین چنین خود را رها کردست در آغوش باد

فارغ است از یاد مرگ

لاجرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست

پای تا سر زندگیست

آدمی هم مثل برگ

 می تواند زیست بی تشویش مرگ

گر ندارد مثل او، آغوش مهر باد را

می تواند یافت لطف هر چه بادا باد را

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

 

 

رییس یک کارخانه بزرگ ایرانی معاون خود را احضار و به او می گوید: “روز

دوشنبه، حدود ساعت ۷ غروب، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد. نظر به

اینکه چنین پدیده ای هر ۷۸ سال یکبار تکرار می شود، به همه کارگران ابلاغ

کنید که قبل از ساعت ۷، با بسر داشتن کلاه ایمنی، در حیاط کارخانه حضور

یابند تا توضیحات لازم داده شود. درصورت بارندگی مشاهده هالی با چشم

عریان (غیر مسلح) ممکن نیست وبهمین خاطرکارگران را به سالن نهارخوری

هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند”.

 

معاون خطاب به مدیر تولید : “بنا بدستور جناب آقای رییس،

ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد. در صورت

ریزش باران، کلیه کارگران را با کلاه ایمنی به سالن نهار خوری ببرید تا

فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر ۷۸ سال یکبار در برابر چشمان

عریان اتفاق می افتد، تماشا کنند”.

 

مدیر تولید خطاب به ناظر: “بنا بدرخواست آقای معاون، قرار

است یک آدم ۷۸ ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان در نهارخوری کارخانه

فیلم مستندی درباره امنیت در روزهای بارانی نمایش دهد”.

 

ناظر خطاب به سرکارگر: “همه کارگران بایستی روز دوشنبه ساعت ۷ لخت

و عریان در حیاط کارخانه جمع شوند و به آهنگ بارون بارونه گوش کنن”.

 

سرکارگر خطاب به کارگران:”آقای رییس روز دوشنبه ۷۸ سالش میشود و

قرار است در حیاط کارخانه و سالن نهار خوری بزن و بکوب راه بیفته و گروه

هالو پشمالو برنامه اجرا کنه.هرکس مایل بود میتونه برهنه بیاد ولی کلاه

ایمنی لازمه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۳ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا کمی گریه کنم

 و به تنهایی خود فکر کنم

 همه تنها هستیم هرچه با همدیگر، تنهاتر

گرد هم جمع شدیم تا به تنهایی خود عمق دهیم.

 جمع ما تنهایان جمع ما تنهایی هاست وچه وحشتناک است .

من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا به تنهایی خود فکر کنم وبه تنهایی تو که چه آسان رفتی ...

و چه آسان خواهم رفت.فکر کنم یه مدت نباشم داغونم یعنی اساسا تعطیل شدم .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢۱ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

شادی را علت باش نه شریک

                                

وغم را شریک باش نه دلیل...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٩ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

پاییز همان دختری است که عشق باران بر گونه هایش نشانده .

همان دخترک زیبا که با اشک چشمانش برق عشق می زند.

ای کاش پاییز تمام نمی شد برای من پاییز همه فصلهاست فصل آغاز فصل پایان فصل مهر فصل عشق فصلی که پر از تجربه ی گرماست و در اندیشه سرما ...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٥ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط mina نظرات () |

خدای من

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات  شانه های تو کجا بود؟

 گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی... من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

 گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۱ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

این عنوان رو واسم میل کرده بودند و چند راهکار هم براش نوشته بودند به یاد خودم افتادم من توی netاسم خودم رو عوض کرده بودم اما دلیلش بی رضایتی از اسم و یا فامیلم نبود دقیقا منظور من از این کار فرار از موقعیت اجتماعی که واسم درست شده بود .

من حس کردم دلم می خواد یه محیط وجود داشته باشه که اونجا خود آرمانیم رو به خودم بشناسونم این یه راهکار مفید واسه رشد انسان تو همه ابعاد زندگیشه .

اما بعضی افکار نادرستی رو تو این مورد دارن و اینو مخفی کاری می دونن ...

نظر شما چیه؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٠ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

    

طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده

..................***...................
 

هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟

یــه  ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه

بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
 

خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی

 

نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
 

زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه

 

چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی

چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟

تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش

این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه

همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش   وا هیـــــــه

از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن

رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی  گیـــــره
میخـواد بــره  دی . اچ . پی  ام بگیــره  > d.h.p = دختر حاجی پولدار

یارو خودش هر کاری خـواسته  کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده

میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه

درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه
امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه

شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه

این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه

اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده
قــافیه مـون یه خورده ” اکفــا ” شده

یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین

به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب
دوبــــــاره  مـیـرم  سـر اصل  مطلـب

دختــر  بیچـاره  کــه  شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو  سیـــاهـه؟

خـدا بـه اون هـر چی  قشنگی  داده
از نظــر تــــو  مــــایــه ی  فســــاده

بهش میگی از تـو خـونـه  جُم  نـخور
هــر چی بگـه  میگی  صـداتــو  بـبُر

تو خـونه اخم و  فُحش و  دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه  گشت  ارشـــاد
———— ——— ——— ——-
بـاید بری  کُلاتــــــو  قــــاضی کنی
یـه خورده  تمـرین ریــــــاضی کنی

دلت میخواد  تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی  اونم فقـط بگه خُب

امّا  مهمّه  خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه  یــا زوری  بـــاشه

خُبای کوتاه و  کشــــــــیده  داریـم
خُبای بی حال و  لهیـــــــده دارـیم

فـرق اینــــا  زمین تــا  آسمــــونـه
آدم بـــــاید  ایــن چیـزارو  بدونــــه

مثل دوتــــا ردیـف  تــوی  مثـنــوی
یه خُب باید بگی  یه خُب  بشنـوی

یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه

———— ——— ——— —-
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
———— ——— ———
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور

آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن

نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی

به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری

چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟

یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره

میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره

برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه

آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره

هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه

تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی

میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی

هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه

شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده

فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه

صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد

وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٩ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

     

  میخوام یه چیزی بگم لطفا به مامانای نازنین بر نخوره:    اگه هنوز بلد نیستید بچه داری کنید بچه نیارید .به خدا همونطور که بچهها وظایفی نسبت به والدین دارن به همون نسبت هم والدین وظایفی دارن همین که بچه میاریدو نونو ابش میدین که کافی نیست من واقعا معذرت میخوام اما مادر سگ و باقی حیوونام همین کارارو می کنن.اونام هم بچهشونو دوست دارن هم اب و غذا بهشون میدن...بازم عذر میخوام البته.                                                                    

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |

   

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٦ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط mina نظرات () |


:قالبساز: :بهاربیست:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس